تبليغاتX
كوچه رندان

كوچه رندان

ای گدايان خرابات خدايار شماست

تاریخ بیهقی (یا تاریخ مسعودی ) ، کتابی تاریخی به فارسی در بارة دورة پادشاهی مسعود غزنوی و مختصری در تاریخ خوارزم ، تألیف ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی  . این کتاب بخشی است از کتاب مفصّلی که به نامهای جامع التواریخ ، جامع فی تاریخ سبکتگین ابوالفضل بیهقی ، تاریخ آل محمود یا تاریخ آل سبکتگین شناخته می شود (نفیسی ، ج 1، ص 5؛ حاجی خلیفه ، ج 1، ستون 282). با توجه به قراین موجود در متن ، این کتاب به شرح احوال و کارهای غزنویان اختصاص داشته اما طبعاً باید از آل سبکتگین آغاز می شده که به مناسبت لقب ناصرالدین سبکتگین به تاریخ ناصری شهرت یافته است (علی بیهقی ، ص 175؛ عوفی ، ج 2، ص 28). همچنین به مناسبت اختصاص یافتن بخشی از کتاب به دورة یمین الدوله محمود غزنوی ، مقامات محمودی و نیز تاریخ یمینی نامیده شده و چون بخشی از آن به روزگار مسعود اختصاص داشته به تاریخ مسعودی شهرت یافته است .


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه 17 فروردین1388ساعتتوسط رندان | |

نو عيد

باز شكوفه ها به دنيا لبخند ميزنند و چلچله هل ملودي آهنگهايشان را مينوازند و بلبلان به پايكوپي خاسته اند و درختان لبس نو ميپوشند و شاپركها خود را آراسته ميكنند و ستاره هاي خاموش به افتخار بهاري ديگر روشن ميشوند.
به اميد اينكه همه روزهايتان بهاري باشد

+نوشته شده در دوشنبه 17 فروردین1388ساعتتوسط رندان | |

غروب دلتنگي
 
ديروز باز به ياد گذشته ها به غروب سر زدم.اين بار او جور ديگري بود گويي خيلي دلش گرفته بود چون بلافاصله من را كه ديدشروع كرد به اشك ريختن و ازدل تنگي هايش برايم گفتن.
مي گفت ديگر از غروب بودن هم خسته شده،از اينكه حتي انسان ها هم به محض ديدن غروب به ياد دلتنگي هايشان مي افتند.از اينكه حتي در نوشته ها و روياهم غروب به رنگ نارنجي است
او مي گفت و اشك مي ريخت اشك هايش به رنگ نقره اي بود .آن قدر زيبا و روشن بود اشكهايش كه مانند آينه اي خودم را در آن مي ديدم .آه آنقدر با سوز و ناله حرف مي زد كه دل سنگ هم آب مي شد. ديگر طاقت ديدن اين همه ناراحتي هايش را نداشم.اين بار از او اجازه گرفتم و من حرف زدم از اينكه غروب با همه دلتنگي هايش چقدر زيباست .آن قدر كه اگر كسي باچشم باز به غروب نگاه كند گويي خدا را مي بيند.ولي او باز هم نمي خواست باور كند.اين بار قلمي را برداشتم و عكس زيباي غروب را با همه ي جزئياتش كشيدم تا آن روز خودم هم فكر نمي كردم نقاشي به اين خوبي باشم ولي وقتي آن را به غروب نشان دادم ديد كه چقدر از زيبايي هاي خود غافل بوده او ديگر هيچ حس بدي ازخود نداشت او خود را آن قدر بزرگ مي ديد كه حتي مي خواست اين بار،اين دلتنگي انسانها را هم به غروب برساند
__________________

+نوشته شده در دوشنبه 17 فروردین1388ساعتتوسط رندان | |

اسمي است وابسته عدد ، كه براي شمارش تعداد و وزن موصوف ميان عدد و معدود قرار گرفته ؛ و همراه با عدد خود وابسته ي هسته مي شود .

نوع نمايش مميز ها معمولا به اين شكل است

                                                                    يك خوشه ي انگور

                                                                                            روي همه ي شايبه را پوشيد ...

وزن ؛ تُن ، كيلو ، گرم ، مَن ، سير ، پوند ، مثقال ... ؛ يك كيلو گندم

طول ؛ فرسخ ، متر ، كيلومتر ، پا ، يارد ... ؛ دو متر كاغذ

لباس دوخته ميز صندلي و ظرف ؛ دست ؛ سه دست لباس

پارچه ؛ توپ و طاقه ؛ چهار طاقه پارچه

فرش ؛ تخته ؛ پنج تخته فرش

وسايل و لوازم الكترونيكي ؛ دستگاه ؛ شش دستگاه رايانه

اشيا ؛ تا ؛ هفت تا ميز

                        من به سيبي خوشنودم

                               و به بوييدن يك بوته ي بابونه ...

+نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعتتوسط رندان | |

شايد برخی نظريه پردازان را در باب بيهقی بتوان صادق انگاشت آن جا كه می گويند: «جامعه شناسی رمان بايد كاری كند كه تاريخ جامعه نه در ادبيات آن، بلكه از طريق ادبيات خوانده شود.»
به بيان ديگر تاريخ بيهقی، همان رمان مورد نظر است كه تاريخ جامعه ی ايران را در عصر غزنويان، بيان می كند.
غم نامه ی (تراژدی) حسنك وزير، همانند يك اثر شگفت انگيز ادبی در تاريخ بيهقی به تصوير كشيده شده است:
«چون حسنك را از بست به هرات آوردند، بوسهل زوزنی او را به علی رايض، چاكر خويش سپرد و رسيد بدو از انواع استخفاف آن چه رسيد؛ كه چون باز جستی نبود كار و حال او را، انتقام ها، تشفی ها رفت...»


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعتتوسط رندان | |

از شهريور ماه سال 1349 كه شادروان دكتر علي‌اكبر فيّاض مقاله «نسخه‌هاي خطي تاريخ بيهقي» را در مجلس بزرگداشت ابوالفضل بيهقي، كه از تاريخ 21 تا 25 شهريور 1349 در تالار عمومي بيمارستان شهناز آن روز (قائم كنوني) تشكيل شده بود، قرائت كرد تاكنون كه بيشتر از 37 سال مي‌گذرد چيزي در مورد نسخه‌هاي خطي تاريخ بيهقي نوشته نشده است. گويي در مورد نسخه‌هاي خطي اين كتاب هم بمانند تصحيح آن، حرف آخر را تاكنون زنده‌ياد فياّض زده و تكليف را از پيش‌پاي ديگران برداشته است. پيش از آن هم البته جز آن چه در فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه موزه بريتانيا اثر «چارلز ريو» و كتابخانه ديوان هند به قلم «يوهان و برگل» به زبان روسي آمده بود، اطلاع چنداني در اين خصوص وجود نداشت.


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعتتوسط رندان | |

1- نسخه : C نسخه مدرسه فاضل‌خان مشهد، مشهور به فاضليه، محفوظ در كتابخانه آستان قدس رضوي، به شماره عمومي 14105. اين نسخه شامل 327 برگ، با صفحات 23 سطري نستعليق خوانا، به خط محمدبن محمود الحسيني است. فياض كه از اين نسخه در چاپ قديم خود با علامت اختصاري «فا» نام برده، در چاپ دانشگاه علامت C را براي آن برگزيده است. چون مدرسه فاضل‌خان در سالهاي 1071 تا 1075 در مشهد ساخته شده و بانيان آن اين نسخه را به همراه كتاب هاي ديگري وقف مدرسه كرده‌اند، تاريخ تحرير آن به قبل از سنوات مزبور مربوط مي‌شود.
ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعتتوسط رندان | |

این قسمت در شرح آغاز وزارت خواجه احمد حسن برای سلطان محمود غزنوي و خلعت دادن اوست:

دیگر روز بدرگاه آمدی و با خلعت نبود، که برعادتِ روزگار گذشته قبایی ساخته کرد و دستاری نشابوری یا قاینی، که این مهتر را رضی‌الله عنه با این جامه‌ها دیدندی به‌روزگار. و از ثقاتِ او شنیدم، چو بوابراهیم قاینی کدخدایش و دیگران، که بیست و سی قبا بود او را یک‌رنگ که یک سال می‌پوشیدی و مردمان جنان دانستندی که یک قباست و گفتندی: سبحان الله! این قبا از حال بنگردد؟ اینت منکَر و بجِد مردی! و مردی‌ها و جِدهای او را اندازه نبود، و بیارم پس از این به‌جای خویش و چون سال سپری شد بیست و سی قبای دیگر راست کرده به جامه‌خانه دادندی .

این روز چون به‌خدمت آمد و بار بگسست سلطان مسعود رضی‌الله عنه خلوت کرد با وزیر و آن خلوت تا نماز پیشین بکشید، وگروهی از بیم خشک می‌شدند، و طبلی بود که زیر گلیم می‌زدند و آواز پس از آن برآمد و منکر برآمد، نه آن که من و یا جز من بران واقف گشتندی بدانچه رفت در آن مجلس، اما چون آثار ظاهر می‌شد از آنچه گروهی ز شغل‌ها فرمودند و خلعت‌ها دادند و گروهی را برکندند و قفا بدریدند و کارها پدید آمد خردمندان دانستند که آن همه نتیجهٔ آن یک خلوت است .

+نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعتتوسط رندان | |

سبک بیهقی در نثر را تقلیدی از سبک استادش بونصر مُشکان می‌دانند که بنا بر جبر زمانه چیزی بین زبان ساده و مرسل که تا قرن چهارم در خراسان رایج بود و شیوهٔ دارای حشو اطناب و صنعت‌پردازانه‌ای و سرشار از استشهاد و تمثیل است که در عراق رایج بود و با نفوذ ادبیات تازی ناچار بر سبک اول غلبه کرد. این سبک نگارش را بینابین می‌نامند. این را هم باید در نظر داشت که بیهقی از آن جا که در خدمت پادشاهان غزنوی بود نمی‌توانست به صراحت بد کار آنان را بگوید و ناگزیر به ایهام و ابهام در سخن بود. محمد تقي بهار در كتاب سبك شناسي مشخصات نثر مشکان و بیهقی را این طور برمی‌شمارد:
ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعتتوسط رندان | |

خلاصه تاريخ بيهقي

مجلد پنجم

ابتدای این فصل از کتاب موجود نیست و با نامه بزرگان دولت امیر محمد برادر سلطان مسعود به او شروع می‌شود، که در آن به توضیح اوضاع امیر محمد در قلعه کوهتیز پرداخته‌اند و اینکه بعد از خلع او در غزنین شادی برپا شده‌است. پس از آن از جانب سلطان مسعود نامه‌ای به حاجب بزرگ علی قریب داده می‌شود که در آن گفته شده که تمام بزرگان و لشکریان به پیش او بیایند و در نامه دیگری به خط خودش تذکر می‌دهد که به خانواده امیر محمد آزار نرسانند. پس از این نامه بزرگان کسور فوج فوج به سمت هرات حرکت می‌کنند.

پس از آن بیهقی به ذکر کارهای سلطان مسعود در زمان سلطنت برادرش می‌پردازد که هنگام مرگ سلطان محمود، او در سپاهان بود و می‌خواست که سپاه‌سالار تاش فراش را به سوی همدان گسیل کند که خبر به او می‌رسد که حاجب بزگ علی می‌خواهد امیر محمد را از گوزگانان بیاورد و به سلطنت برساند


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعتتوسط رندان | |

بيهقي به سال 385 ه. ق در ده حارث آباد بيهق (سبزوار قديم) كودكي به جهان آمد كه نامش را ابوالفضل محمد نهادند. پدر كه حسين ناميده مي‏شد، كودك را به سال هاي نخستين در قصبه بيهق و سپس، در شهر نيشابور به دانش‏اندوزي گماشت. ابوالفضل كه از دريافت و هوشمندي ويژه‏اي برخوردار بود و به كار نويسندگي عشق مي‏ورزيد، در جواني از نشابور به غزنين رفته (حدود 412 هـ.ق)، جذب كار ديواني گرديد و با شايستگي و استعدادي كه داشت به زودي به دستياري خواجه ابونصر مشكان گزيده شد كه صاحب ديوان رسالت محمود غزنوي بود و خود از دبيران نام‏آور روزگار. اين استاد تا هنگام مرگ لحظه‏اي بيهقي را از خود جدا نساخت و چندان گرامي و نزديكش مي‏داشت كه حتي نهفته‏ترين اسرار دستگاه غزنويان را نيز با وي در ميان مي‏نهاد، و اين خود بعدها كارمايه گرانبهايي براي تاريخ بيهقي گرديد، چنانكه رويدادهايي را كه خود شاهد و ناظر نبوده از قول استاد فرزانه خويش نقل كرده كه پيوسته «در ميان كار» بوده است و در درستي و خرد بي‏همتا.
ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعتتوسط رندان | |

بيهقي با قلم موشكاف خود و با خلق اثر كم نظيرش نه تنها نثر فارسي را وارد مرحله تازه‌اي نمود كه كمتر كسي را ياراي دست يافتن به آن مي باشد، بلكه با ذكر اشعار برخي از شاعران، نام و آثار ايشان را از گزند حوادث محفوظ داشته است . از طرف ديگر آداب و رسوم جاري در زمان و دانش ها و علوم روزگار خود و بسياري از اطلاعات گرانقدر ديگر را هم در ضمن شاهكار بلند پايه خويش ماندگار نمود، و نكته مهمتر اين كه با ذكر منش هاي بزرگان، در حقيقت دلايل دوام و پايداري و يا زوال و ناپايداري حكومت را به تصوير كشيده همراه با تصويرهاي زنده و روشني كه از حكومت و حكومت كنندگان به دست مي‌دهد، جابه جا از منش هاي خوب و بد آنان تمجيد و انتقاد مي نمايد تا آنان و نيز مردم را متنبه سازد. او به دست‌اندركاران همه دولت ها در همه زمان ها اشاره مي كند كه عوامل ثبات و تزلزل حكومت كدام است و چه كساني لياقت خدمتگزاري را دارند و كدام اشخاص بايد از صحنه سياست رانده شوند. وي با جملات پند آميز خود امرا را متوجه اين امر مي نمايد كه در انتخاب كارگزاران كارداني آنان را مورد توجه قرار دهند و هرگز فريب تملق و چاپلوسي متملقان را نخورند و آسايش عامه مردم را فداي قدرت و شوكت خواص ننمايند كه در آن صورت همراه با از دست دادن مردم حكومت خويش را هم از دست رفته خواهند ديد.

بخشي از پايان نامه (كارشناسي ارشد)

اميرپوردرياني، جليل - تصوير منش‌هاي بزرگان در تاريخ بيهقي/ به راهنمايي: عبّاس سلمي ، دانشگاه شهيد چمران اهواز، 1375

+نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعتتوسط رندان | |

عاطفه، تخيل، زبان، موسيقي و در بعضي منابع معنا

اين ها ابعادي هستند كه در هر اثر نوشتاري كه رعايت شوند به آن رنگ ادبي مي‌زنند. اين كتاب ها چه تاريخ باشند و چه تفسير و حتي چه كتب پزشكي يا نجومي، ادبي نيز خواهند بود بيشتر كتاب هايي كه به عنوان اثر ادبي در زبان فارسي مطرح مي‌شوند كتاب هايي هستند كه به مقاصد غير ادبي نوشته شده‌اند يا لااقل هدف نويسندگان آن ها در درجه اول چيزي غير از خلق اثر هنري بوده است بيشتر آثار عرفاني ما در درجه نخست براي دفاع از اين طريقه يا تبليغ آن نوشته شده‌اند ولي رعايت جنبه‌هاي ادبي آنها را بسيار ادبي و زيبا ساخته است .

همين طور در آثاري مانند التفهيم يا كيمياي سعادت يا قابوسنامه و اخلاق ناصري و آثاري از اين دست هدف نويسنده در ابتداي امر صرفا ادبي نيست . بلكه نوشتن رساله‌اي در نجوم يا احكام عملي يا اخلاق است ولي ويژگي هاي زباني خاص و عاطفه نويسنده و موسيقي و كلام و كمابيش تخيل، آنها را ادبي مي‌كنند حال مقدار و ميزان اين جنبه‌ها با توجه به شخصيت نويسنده و نوع اثر فرق مي‌كند. بعضي به جنبه‌هاي ادبي توجه بيشتري مي‌كنند و بعضي كمتر .

در اين ميان ابوالفضل بيهقي يكي از چهره‌هاي ممتاز علمي و ادبي است وي گرچه قصد تاريخ نويسي دارد ولي ذوق فرهيخته او كارش را كاملا ادبي و حتي داستاني مي‌كند بعد ادبي تاريخ بيهقي اگر بيشتر از بعد تاريخي آن نباشد كمتر نيست و اين دو در كنار هم اين اثر بي‌نظير را به اوج كمال رسانيده‌اند پس از اين خواهيم گفت كه چگونه ادبي بودن اين اثر به تاريخي بودن آن كمك كرده است .

عاطفه : دخالت احساس و تاثيرات باطني در اثر است حتي بعضي ادبيات را انتقال عاطفه از طريق نوشتن مي‌دانند. پس عامل زيربنايي ادبيات و تمامي هنرها انتقال عاطفه است اين انتقال عاطفه به چند طريق صورت مي‌گيرد يا از طريق تخيل و خيال‌انگيزي كلام يا از طريق زبان و موسيقي كلمات و يا بوسيله معني موسيقي كلام و زبان بعد لفظي عاطفه و تخيل بعد نيم لفظي - نيم معنوي عاطفه را منتقل مي‌كنند.

بخشي از پايان نامه (كارشناسي ارشد)

عبدالّهيان، حميد - جنبه‌هاي ادبي در تاريخ بيهقي/ به راهنمايي: تقي پورنامداريان، دانشگاه شهيد بهشتي، تهران، 1374

+نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعتتوسط رندان | |

تاريخ بيهقي با خصوصيات خاص خود، جزو معدود آثار اين مرز و بوم است كه در پهنه گسترده ادب و تاريخ ايران به رشته تحرير درآمده، تا از يكسو پيوند ما را با تاريخ هزار سال پيش برقرار سازد و از جانب ديگر روحمان را با غناي دلپذير ادب فارسي آشنا و سيراب و غني گرداند. اوج فرهنگ غني اسلامي در اين كتاب جلوه‌گر است : ادب در اوج كمال و تاريخ در اوج تقوي و امانت .

اين رادمرد ادب و تاريخ دو مقوله نامانوس ادب و تاريخ را آنچنان با يكديگر پيوند داده و قرين، بلكه در يك پيكر قرار داده است كه خواننده هنگام مطالعه همواره در ترديد است كه آيا اثري تاريخي است يا ادبي؟ و البته كه هر دو هست .

بيهقي نيز رجلي است كه همانند كتابش داراي دو شخصيت ممتاز تاريخي و ادبي است . از اينرو اديبان او را از خود مي‌دانند و اهل تاريخ هم. جدالي است كه به اتحاد مي‌انجامد. همچنان كه ادب و تاريخ در كتاب او دست در دست هم دارند.

در مطالعه تاريخ بيهقي و ديگر كتب تاريخي، به گوشه‌هاي بسيار ظريف و باريك و حساسي از زندگي و شخصيت افراد منقول در تاريخ بيهقي برخورد مي‌كنيم، كه الحق جا دارد پيرامون هر يك كتابي تحليلي نوشته مي‌شود، و برايم بسيار دشوار بود و واقعا دريغم مي‌آمد كه به خاطر محدوديت در حجم رساله بالاجبار مطالب ارزنده‌اي را حذف كرده و ناديده انگارم.

شخصيتهايي نظير سبكتگين، اميرمحمود، اميرمسعود، بونصر مشكان، ابوالفضل بيهقي، خواجه‌احمدحسن ميمندي، خواجه‌احمد عبدالصمد، خوارزمشاه آلتونتاش و حتي شخصيتهايي منفي چون بوسهل زوزني و... اينها همه افرادي در خور تعمق هستند كه روال و جريان تاريخ ايران و خط سير آن را رقم زده‌اند.

مطالب ارزنده ديگري در اين كتاب درخور تعمق و بررسي است . از جمله: زبان بيهقي، موسيقي كلام بيهقي، دستور زبان بيهقي و كلام شعرواره او، كه همچنان كه در شعر نمي‌توان كلمه‌اي را برداشت و جاي آن كلمه يا لفظي ديگر نهاد، كلام بيهقي نيز چنين است . اين كتاب مجموعه‌اي است كه با استادي تمام نوشته شده است . الفاظ هر يك در جاي خود قرار گرفته‌اند و از جمع اين مجموعه، وحدت موزون تاريخ بيهقي شكل مي‌گيرد. كساني كه به موسيقي دروني كلام بيهقي واقف باشند، در مي‌يابند كه هنر او در نگارش نثر از هنر حافظ در به رشته كشيدن نظم كمتر نيست.

الفاظ به نحوي انتخاب شده‌اند كه خواننده بدون آگاهي از موضوع و پايان كار، خود به خود در مي‌يابد كه در نهايت كار به كجا مي‌انجامد. پس و پيش شدن اسم ها، ذكر القاب و عناوين مطابق با شان و منزلت هر فرد با توجه به پايگاهي كه در كلام دارد، انتخاب اسم ها، زيبا و موسيقايي بودن اسم ها، توالي اسم ها تركي يا فارسي يا عربي، و يا ادغام و اختلاط اين گونه اسم ها، نظري دقيق تر و پژوهشي عميق تر را مي‌طلبد و خود بابي مفتوح است بر روي پژوهشگران.

بخشي از پايان نامه (كارشناسي ارشد)

افتخاري، محمّدمهدي - شخصيّت‏هاي تاريخ بيهقي و تحليلي از اسم‏ها/ به راهنمائي : عباسقلي محمّديدانشگاه فردوسي مشهد، دانشكده ادبيات و علوم انساني دكتر شريعتي، 1373.

+نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعتتوسط رندان | |

آن گاه كه محمود و مسعود غزنوي مشغول حكمراني و كشورگشايي هاي خود بودند و اوج شكوه و قدرت سلطنت خاندان غزنوي را به نمايش مي گذاشتند ، نويسنده اي توانا ، كرده ها ، رفتارها و عادات اين سلاطين و به خصوص مسعود و رجال دربارش را زير نظر گرفته بود و آرام آرام در گوشه اي از ديوان رسالت يادداشت بر مي داشت به اميد آن كه روزي تاريخ اين خاندان را به نگارش درآورد و سرانجام در روزگار سلطنت فرخ زاد بن مسعود با قلمي زيبا به رشته تحرير كشيد. اين نويسنده كه كسي جز ابوالفضل بيهقي دبير نيست در ضمن نگارش تاريخ مشهور خود به بسياري از آئين هاي مرسوم آن عصر و سير ملوك اشاره كرده است .

كتاب او علاوه بر ارزش تاريخي و ادبي بسياري كه دارد آئينه اي است كه تصاويري از عادات ، رفتارها و سنت هاي آن روزگار را در خود منعكس ساخته است، عادات و سنت ها رفتاري كه در واقع بخشي از فرهنگ ملت ايران به شمار مي آيد. آبشخور بسياري از اين آئين ها و سنت ها، فرهنگ كهن ايران پيش از اسلام و منشا برخي ديگر فرهنگ اسلامي است ، آيين هايي چون: خطبه خواندن، بيعت كردن و سكه زدن به نام پادشاه، مجالس بار، احترام به پادشاه و بزرگان ، رسم پذيرش مشاغل مهم دولتي ، حضور غلامان و حاجبان و پرده داران و ... دردرگاه ، آئين نامه نگاري ، ديوان بريد و آداب پيك ها،...

پاره اي از آداب و رسوم دوره بيهقي با گذشت زمان از ميان رفته است، همانند برخي از آداب پيك ها، مجالس بار، آئين هاي لشكري و ... كه بعضي از آنها هنوز در ميان مردم ما رايج است، همانند آذين بستن ،مراسم جشن هاي ملي و اسلامي و...

بخشي از پايان نامه(كارشناسي ارشد)

فرجامي، عليرضا - آئين ها و سنّت ها در تاريخ بيهقي/ به راهنمايي: محمّدعلي صادقيان؛ استاد مشاور: محمّدحسين دهقاني فيروزآبادي ، دانشگاه يزد، مجتمع علوم انساني، دانشكده زبان و ادبيّات فارسي، 1381.

+نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعتتوسط رندان | |

پيوند استوار ادبيات هر قوم با تاريخ سرزمينش ، دريچه اي تابناك را به تاريكي هاي گذشته تاريخي ملت ها گشوده و موجب شده است كه كتاب هاي تاريخي ادبي تجلي گاه باورها، اعتقادات ، آداب و رسوم و شيوه زندگي مردم شود و راه آشنايي با انديشه ها و رفتارهاي اجتماعي گذشته را در خود بنماياند. خوشبختانه بيشتر كتاب هاي تاريخي فارسي ، ادبي هستند زيرا نويسندگان آن ، دبيران و منشيان درباري بودند كه به اقتضاي پيشه خودآموخته هاي بسياري از دانش هاي زمان را اندوخته بودند و كاربرد آن آموزش ها را در نوشته هايشان به خوبي مي توان ديد.

وسعت انديشه ، بينش و آگاهي سياسي، شناخت مردم و جامعه و فرزند زمان بودن بسياري از اين نويسندگان موجب شده است كه نوشته هاي آنان ، راهگشاي ناشناخته هاي بسياري از گذشته هاي دور تاريخي ملت ما باشد.

از ميان اين كتاب ها ، تاريخ بيهقي و تاريخ جهانگشاي را - از آن رو كه هركدام از آنها در دوره اي پرحادثه نگاشته شده است و شيوه هاي درست تاريخ نويسي علمي امروز را دست كم در يكي از اين دو به خوبي -مي بينيم- برگزيده تا محتواي آن ها بررسي گردد. با خواندن اين دو كتاب ، خواننده شباهت ها و اختلاف هايي را در زمينه هاي گوناگون تاريخ نويسي مي بيند. اختلاف سبكي در اين دو كتاب ، نمايان است سبك نويسندگي تاريخ بيهقي ، ساده تر و روان تر از سبك فني بسياري از قسمت هاي تاريخ جهانگشاي است كه هر دو به شيوه اي هنرمندانه در زمينه انتخاب نوع نثر و آميختن آن با اشعار و آيات و احاديث و امثال و حكم و اطلاعات كلامي و فلسفي ، تحولي در شيوه تاريخ نگاري پديد آورده اند .

اين دو نويسنده با بينش و آگاهي درست در كتاب خود، علل نوشتن كتاب را توضيح داده و به خاطر ملازمت خود با شاهان و حضور در دربارها آئينه اي روشن را از تدبير ها و سو تدبيرهاي شاهان و امرا و درباريان و تباني ها و دسيسه هاي آنان عليه يك ديگر براي آيندگان نمايانده اند و هنرمندانه و آگاهانه ، پديد آمدن و نابودشدن قدرت هاي زمانه را بررسي و ريشه يابي كرده با گنجاندن حكاياتي عبرت آموز از گذشتگان ، كتابهاي شان را پندنامه اي براي معاصران و آيندگان ساخته اند.البته در اين سنجش، كفه ترازوي تاريخ بيهقي سنگين تر است.

بخشي از پايان نامه(كارشناسي ارشد)

محاطي، احمد - سنجش محتوايي تاريخ بيهقي و تاريخ جهانگشاي/ به راهنمايي: - رادفر؛ استاد مشاور: - مقدّس ، پژوهشكده علوم انساني و مطالعات فرهنگي

+نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعتتوسط رندان | |

کتاب‌های پیرامون تاریخ بيهقی

1- حسنک وزیر از تاریخ بیهقی، به کوشش زهرا خانلری (کیا)، تهران: امیرکبیر، 1356.

2- دیبای خسروانی (گزیده‌ی تاریخ بیهقی)، گزینش و گزارش محمد جعفر یاحقی، مهدی سیدی، تهران: جامی، 1373.
3- در پیرامون تاریخ بیهقی شامل مجموعه اسناد و تاریخ غزنویان و آثار گمشده‌ای ابوالفضل بیهقی، سعید نفیسی، تهران: کتاب فروشی فروغی، 1342-1352.
4- تاریخ بیهقی، تصحیح علی‌اکبر فیاض، مشهد: دانشگاه مشهد، 1356.
5- تاریخ بیهقی، تصحیح و حواشی سعید نفیسی، تهران: دانشگاه تهران، 1332.
6- تاریخ بیهقی (به زبان عربی)، ترجمه به عربی یحیی خشاب، صادق نشأت، مصر: مکتب الانجلو المصریه، 1376ق.
7- تاریخ بیهقی با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌های دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی، خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1367.
8- تاریخ بیهقی (متن مصحح و کامل حواشی و تعلیقات و فهرست‌ها)، قاسم غنی، علی‌اکبر فیاض، تهران: وزارت فرهنگ، 1324.


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعتتوسط رندان | |

در اين بخش گوشه چشمي داريم بر پايان نامه هايي كه با موضوع بيقي و اثر گران سنگ او تاريخ بيهقي به نگارش درآمده و سپس به بررسي چكيده اي بسيار كوتاه از چند پژوهش برگزيده خواهيم پرداخت .

آشنایی با برخی از پایان‌نامه‌ها درباره‌ی تاریخ بیهقی:

1- تحليل زبان روايت در تاريخ بيهقي، مهدي دادخواه تهراني؛ به راهنمايي: جمال‌الدّين مرتضوي؛ استاد مشاور: محمد حسيني شبانان. / پايان‌نامه (كارشناسي ارشد)-- دانشگاه يزد، دانشكده زبان و ادبيات فارسي، 1383.


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعتتوسط رندان | |

آغاجی 

خادم خاص  مسعود غزنوی

احمد بن حسن میمندی

وزیر بسیار معروف  امیر محمود و امیر مسعود  غزنوی

وی  دوبار وزیری کرد .  گویند  دیوان ها که به روزگار وزیری  ابوالعباس اسفراینی   از تازی به فارسی  در آورده  بودند  دیگر بار  به تازی باز آورد .

ارسلان خان

ابو منصور  محمد  فرزند یوسف  قدر خان  از خانان  ترکستان .

اریارق

حاجب سالار هندوستان  در زمان  محمود  غزنوی 

مسعود در آغاز پادشاهی  او را بلخ خواست و احمد بن حسن میمندی نیز  که در پایان  روزگار  محمود  در حبس قلعه ی کالنجر بود  اریارق را فریفت  تا به فرمان مسعود  به بلخ رفت  اما پس از چندی  وی را گرفتند  و به قاعه ی غزنین  باز داشتند  و به دست  سرهنگ بو علی کوتوال سپردند  وسپس از آن جا به  غور  نزدیک  بوالحسن  خلف فرستادند  و او اریارق را به زندان کرد . اریارق بعد ها کشته شد .

خواجه احمد بن حسن  ملقب  به شیخ العمید

از بزرگان  و منشیان  بنام  دوره ی غزنوی  به روزگار  مسعود  چندی متصدی  دیوان عرضشد . سپس به سبب فتنه انگیزی ها  از کار برکنار شد  ومحبوس گردید . چندی بعد آزاد شد  ودر زمره ی  ندیمان  مسعود  در آمد . پس از درگذشت ابو نصر مشکان  صاحب دیوان رسالت  مسعود گشت  و در دوره ی مودود غزنوی  نیز همین  منصب را داشت و چند سالی پیش از 450 ه.ق. در گذشت

بوالعلای طبیب

پزشک دربار  محمود و مسعود غزنوی .

حسنک

ابو علی حسن فرزند  محمد

از خانواده ی معروف  میکال  واز مردم نشابور   وزیر  محمود غزنوی . وی پس از برکنار شدن احمد حسن میمندی  در سال 415  هجری  به وزیری  رسید وپس از مرگ محمود  در سال 421  امیر محمد را به پادشاهی برداشت . چون مسعود  به روی کار آمد  وی را به سعایت  بو سهل زوزنی  وبه تهمت قرمطی بودن   در پایان صفر 422  در شهر بلخ  به دار آویخت  ونزدیک  هفت سال پیکرش  بر بالای دار  ماند  در حالی که سرش را بریده  وبه بغداد فرستاده بودند . وی ممدوح  فرخی شاعر نیز هست .

علی قریب

یا  علی  خویشاوند

معروف به حاجب بزرگ  از ارکان  و رجال  مهم دوره ی محمود بود   وی پس از در گذشتن  آن پادشاه به سال 421 ه. ق . امیر محمد  پسر کوچک محمود را در غزنین به تخت نشانید  و چون  شنید  که مسعود  برادر بزرگ  او از  اصفهان  و ری  به جانب غزنین  روان  شده است  تا بر تخت بنشیند   حاجب  اعیان  و رجال  را به موافقت  مسعود خواند  و امیر  محمد را خلع کرد  و در قلعه ی کوهتیز از توابع  غزنین  به زندان کرد  ودر هرات به خدمت  مسعود رسید  اما در همان جا اورا  با  برادرش منکیتراک  حاجب گرفتند  و به زندان  فرستادند  ودر زندان در گذشت .

+نوشته شده در چهارشنبه 12 فروردین1388ساعتتوسط رندان | |

اهمیت تاریخ بیهقی از دو جهت است یکی از جهت تاریخ نگاری و دیگر از لحاظ هنر نویسندگی.

1- نثر بیهقی نوعی نثر داستانی است که در خدمت محتوای تاریخی قرار گرفته است.
2- در مواردی که نویسنده مناسب دانسته، از «اطناب» استفاده شده اما در مجموع «ایجاز» در کلام کاملاً بارز است و این، یکی از جلوه های بارز «بلاغت طبیعی» در سخن بیهقی است.
3- تمثیلات و تعبیرات به کار رفته، بلیغ و زیباست.
4- استشهاد به تاریخ و قصه.
5- آفرینش واژه ها و ترکیبات بدیع.
6-استفاده طبیعی و غیر متکلفانه از لغات و جمع مکسر و گاهی هم عبارات عربی.
7-حذف افعال و حتی گاهی قسمتی از یک عبارات به قرینه، بنا به اقتضای بلاغت کلام.
8- زیبایی و خوش آهنگی کلام.
9- توصیف دقیق و جذاب وضعیت ظاهری و باطنی افراد.
10-تجسم و تصویر هنرمندانه صحنه ها و اشیا.
11- ایجاز و اطناب به جا و طبیعی.

+نوشته شده در یکشنبه 9 فروردین1388ساعتتوسط رندان | |

مهم ترین اثر بیهقی "تاریخ" مشهور اوست که از مهمترین کتب تاریخ و ادب فارسی است در شرح سلطنت "آل سبکتکین" در سی مجلد که در آن از تشکیل دولت "غزنوی" تا اوایل "سلطان ابراهیم بن مسعود" سخن گفته است، اما اکنون فقط قسمتی از آن که مربوط به سلطنت "مسعود بن محمود غزنوی" و "تاریخ خوارزم" از زوال دولت "آل مأمون" و افتادن آن به دست سلطان محمود و حکومت "آلتون تاش حاجب"، در آن سامان تا غلبه ی "سلاجقه"، موجود است.

بيهقي كه ديگر به روزگار پيري و فرسودگي رسيده و در زندگي خود و پيرامونيان خويش فراز و نشيبهاي بسيار ديده بود، زمان را براي گردآوري و تنظيم يادداشتهاي خود مناسب يافته و از سال 448 هـ .ق به تأليف تاريخ پردازش خود پرداخت و به سال 451 اين كار را به انجام رسانيد، يعني اندكي پس از درگذشت فرخزاد بن مسعود و آغاز پادشاهي سلطان ابراهيم بن مسعود(جلـ 451، ف 492).

كتابي كه امروز به نام «تاريخ بيهقي» مي‏شناسيم، در آغاز «تاريخ ناصري» خوانده مي‏شده است به دو احتمال: نخست به اعتبار لقب سبكتگين(پدر محمود غزنوي) كه ناصرالدين است و اين كتاب تاريخ خاندان و فرزندان و فرزندزادگان وي بوده، و ديگر لقب سلطان مسعود كه «ناصرالدين الله» بوده است. به هر حال كتاب به نامهاي ديگري نيز ناميده مي‏شده، از اين قرار:

تاريخ آل ناصر، تاريخ آل سبكتگين، جامع التواريخ، جامع في تاريخ سبكتگين و سرانجام تاريخ بيهقي، كه گويا بر اثر بي‏ توجهي به نام اصلي آن (تاريخ ناصري) به اين نامها شهرت پيدا كرده بوده است. بخش موجود تاريخ بيهقي را «تاريخ مسعودي» نيز مي‏خوانند از جهت آنكه تنها رويدادهاي دوره پادشاهي مسعود را در بر دارد.

+نوشته شده در یکشنبه 9 فروردین1388ساعتتوسط رندان | |

بیهقی درسال 385 ه. ق در ده حارث آباد بیهق(سبزوار قدیم) به دنیا آمد .نامش را ابوالفضل محمد نهادند. پدر ش اورا در سالهای نخستین زندگی در بیهق و سپس، در شهر نیشابور به کسب دانش گماشت. ابوالفضل که از هوش ویژه‏ای برخوردار بود و به کار نویسندگی عشق می‏ورزید، در جوانی از نیشابور به غزنین رفته (حدود 412 هـ.ق)، جذب کار دیوانی گردید و با شایستگی و استعدادی که داشت به زودی به دستیاری خواجه ابونصر مشکان بر گزیده شد (صاحب دیوان رسالت محمود غزنوی ). این استاد تا هنگام مرگ لحظه‏ای بیهقی را از خود جدا نساخت و چنان گرامی اش می‏داشت که حتی اسرار دستگاه غزنویان را نیز با او در میان می گذاشت و این کاربعدها سرمایه گرانبهایی برای بیهقی گردید، چنانکه رویدادهایی را که خود شاهد و ناظر نبوده از قول استادش نقل کرده است.


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه 9 فروردین1388ساعتتوسط رندان | |


خواجه ابوالفضل محمد بن حسين بيهقي دبير

اسمعيل بن شهاب گويد از احمد بن ابي دواد شنيدم - واين احمد مردي بود که با قاضي القضاتي وزارت داشت و از وزيران روزگار محتشم‌تر بود و سه خليفت خدمت کرد- احمد گفت يک شب در روزگار معتصم نيم شب بيدار شدم و هر چند حيلت کردم خوابم نيامد و غم و ضُجرتي سخت بزرگ بر من دست يافت که آن را هيچ سبب ندانستم، با خويشتن گفتم چه خواهد بود؟ آواز دادم غلامي را که به من نزديک او بودي به هر وقت، نام وي سلام، گفتم بگوي تا اسب زين کنند، گفت اي خداوند نيم شب است و فردا نوبت تو نيست که خليفه گفته است ترا که به فلان شغل مشغول خواهد شد و بار نخواهد داد، اگر قصد ديدار ديگر کس است باري وقت بر نشستن نيست. خاموش شدم که دانستم راست مي‌گويد اما قرار نمي‌يافتم و دلم گواهي مي‌داد که گفتي کاري افتاده است، برخاستم و آواز دادم به خدمتکاران تا شمع برافروختند و به گرمابه رفتم و دست و روي بشستم و قرارنبود تا در وقت بيامدم و جامه در پوشيدم، و خري زين کرده بودند، برنشستم و براندم و البته که ندانستم که کجا مي‌روم، آخر با خود گفتم که به درگاه رفتن صواب‌تر هرچند پگاه است اگر بار يابمي خود بها و نعم، و اگر نه بازگردم مگر اين وسوسه از دل من دور شود، و براندم تا درگاه، چون آنجا رسيدم حاجب نوبتي را آگاه کردم، در ساعت نزديک من آمد گفت ...


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه 8 فروردین1388ساعتتوسط رندان | |

ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی (زاده ۳۷۰ ه.ش، ۹۹۵ در روستای حارث آباد بیهق در نزدیکی سبزوار، درگذشته ۴۵۶ ه.ش ۱۰۷۷ در غزنی) مورخ و نویسنده معروف دربار غزنوی است.

شهرت او بیشتر به‌خاطر نگارش کتاب معروف به تاریخ بیهقی است که مهترین منبع تاریخی در مورد دوران غزنوی است. او اوائل عمر را در نیشابور به تحصیل دانش اشتغال داشت، سپس به سمت دبیری وارد دیوان محمود غزنوی و حکمرانان بعد از او شد و در سال ۴۱۸ه.ش. پس از درگذشت استادش بونصر مشکان به سمت دبیر دیوان شاهی برگزیده شد.

در روزگار عبدالرشید غزنوی، هفتمین امیر غزنوی، بیهقی به بالاترین مقام در دیوان، صاحب دیوان رسالت رسید. در همین دوران گرفتار تهمت و کین بداندیشان شد. امیربدگمان او را از کار برکنار کرد و به زندان انداخت.

طغرل، غلام گریخته دربار محمود بر امیر عبدالرشید شورید و او را کشت. باز بیهقی به زندان افتاد به همراه گروهی دیگر از درگاهیان و درباریان. وی در سال ۴۳۷ ه.ش. پس از آزادی از زندان شروع به نوشتن کتاب معروف خود، تاریخ بیهقی، نمود. بیهقی نوشتن تاریخ را در شصت و سه سالگی، آغاز کرد و بیست و دو سال از عمر خویش را بر سر نوشتن آن نهاد. کتاب، تاریخی است در سی مجلد ولی از این سی مجلد تنها شش جلد مانده است. جلد نخست موجود نیز از میانه آغاز می‌شود. یکی از بخش های بسیار گیرای این کتاب داستان حسنک وزیر است. بیهقی هشتاد و پنج سال زیست و در سال ۴۵۶ ه.ش در گذشت و به این ترتیب نوزده سال پس از اتمام تاریخ خویش زنده بوده و هرگاه به اطلاعات تازه‏ای در زمینه کار خود دسترسی می‏یافته، آن را به متن کتاب می‏افزوده است.

بیهقی در دوران جدید، کشف مورلی (Morley)، خاورشناس انگلیسی است. او که در نیمه سده نوزدهم در هندوستان می‌زیسته چند نسخه از کتاب تاریخ بیهقی را فراهم آورد؛ اما اجل مجال انتشارش را نداد. دوست نزدیک او، کاپیتان ویلیام مسولیس (Captain William Massolis)، در سال 1862 برای نخستین بار تاریخ بیهقی را در شهر کلکته هند به چاپ رسانید.

+نوشته شده در سه شنبه 20 اسفند1387ساعتتوسط رندان | |

حسب حالی ننوشتی و شد ايامی چند                

                                                              محرمی كو كه فرستم به تو پيغامی چند

ما بدان مقصد عالی نتوانيم رسيد                       

                                                              هم مگر پيش نهد لطف شما گامی چند

چون می از خم به سبو رفت و گل انداخت نقاب     

                                                              فرصت عيش نگهدار و بزن جامی چند

قند آميخته با گل نه علاج دل ماست                    

                                                              بوسه چند برآميز به دشنامی چند

زاهد از كوچه رندان به سلامت بگذر                    

                                                              تا خرابت نكند صحبت بدنامی چند

عيب می جمله چو گفتی هنرش نيز بگو             

                                                             نفی حكمت مكن از بهر دل عامی چند

ای گدايان خرابات خدا يار شماست                

                                                             چشم انعام مداريد ز انعامی چند

پير ميخانه چه خوش گفت به دردی كش خويش  

                                                            كه مگو حال دل سوخته با خامی چند

حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت            

                                                            كامكارا نظری كن سوی انعامی چند  

+نوشته شده در یکشنبه 18 اسفند1387ساعتتوسط رندان | |